تبليغاتX
و این حال من بی توست...
و این حال من بی توست...
سه شنبه هفدهم دی 1387


نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری

تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری

 

چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفا تره

بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره

 

اینو بدون دستای من" گرمی دستات و می خواد

تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد

 

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمیرسه

 

تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده

 

بهش بگین سراغشو از کس و نا کس می گیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم

 

آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

میگن یکی تو قلبشه جونم و آتیش می زنه

 

فقط خدا ازت می خوام دست توی دستاش بذارم

جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

 

ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم

یا سر رو شونت بذارم"دست تو رو صدا کنم

 

تو هم منو بذار برو اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه کیو دارم"دلیل رفتنت چی بود

 

اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده...

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : مازیار

RSS


irLearn.com

java script by:HGS.BLOGFA.COM
java script by:HGS.BLOGFA.COM